برترين مطالب
Best Posts
آخرین مطالب ارسالی
Last Posts

عاقبت شوم حسادت نوعروس به زن همسایه! +عکس


ارسال شده در مجله خبری دوستان – کد مطلب :
299055

تازه داماد وقتی حسادت های عروس خانم به زن تنهایی را دید، تصمیم اشتباهی گرفت که زندگی آن ها را به تباهی کشاند. اوایل سال 93 زنی تنها که در غرب تهران زندگی می‌کرد در تماس با پلیس از ماجرای سرقت میلیونی از خانه‌اش خبر داد و همین کافی بود تا تجسس های تخصصی آغاز شود.  ماموران با حضور در محل سرقت، ابتدا قفل درهای ورودی را بررسی کردند و با توجه به این که هیچ تخریبی روی قفل درها وجود نداشت، فاش شد که دزد باید یک آشنا باشد. در بررسی‌های پلیسی مشخص شد سارق با حضور در خانه و با اطلاع از غیبت زن تنها، دست به سرقت طلاهای میلیونی زده و این در حالی بود که زن جوان در تحقیقات پلیسی تاکید می‌کرد به هیچ کسی مشکوک نیست.

www.dustaan.com مجله اینترنتی فال روزانه حافظ 1562840002 عاقبت شوم حسادت نوعروس به زن همسایه! +عکس

شناسایی دزد آشنا
شش ماه از ماجرای سرقت میلیونی از خانه زن تنها گذشته بود که اهالی ساختمان بار دیگر با پلیس تماس گرفتند و از درگیری مرد همسایه و زن تنها خبر دادند.
خیلی زود گروهی از ماموران برای تحقیقات و پایان دادن به این درگیری، پا به ساختمان گذاشتند.
زن تنها وقتی ماموران را در ساختمان دید با صدایی بلند گفت که می‌خواهد سکوت شش ماهه اش را بشکند و راز پنهان زندگی‌اش را فاش کند تا هم به آرامش برسد و هم به ماجرای طلاهای سرقت شده بپردازد.
ماموران با شنیدن این ادعا شوکه شدند، آن ها ابتدا زن جوان را به آرامش دعوت کردند که مرجان در این لحظه از پلیس خواست تا مانع فرار کامران شود و با اشاره به وی فاش کرد او همان دزد میلیونی طلاهایش است. تیم پلیسی با شنیدن این ادعا متعجب شدند و کامران وقتی شنید مرجان راز پنهان را فاش کرده است، ادعا کرد من دزد طلاهای این زن هستم چون او با رفتارهایش آرامش زندگی من و همسرم را به هم ریخته بود.
افشای راز پنهان
مرجان 40 ساله که در وضعیت مالی خوبی قرار دارد، در اظهاراتش به ماموران گفت: پس از جدایی از همسرم به دلیل شرایط مالی خوبی که داشتم در غرب تهران یک واحد آپارتمان خریدم و زندگی جدیدم را شروع کردم. وی افزود: در ساختمان تنها زندگی می‌کردم و با زنان داخل ساختمان دوستی نزدیکی پیدا کردم و حتی با همسر کامران که تازه عروس است نیز دوست بودم تا این که پس از یک سال زندگی در این ساختمان، با کامران آشنا شدم. او به راحتی به من ابراز علاقه کرد، ابتدا تصور این که یک تازه داماد چنین شخصیتی داشته باشد برایم سخت بود اما با محبت هایش به او دل بستم و رابطه پنهانی مان آغاز شد.
زن جوان ادامه داد: همه اتفاقات خوب پیش می‌رفت تا این که یک روز پس از ورود به خانه متوجه سرقت طلاهایم شدم و چون در خانه تخریب نشده بود از همان ابتدا فهمیدم کامران طلاها را سرقت کرده است اما چون نمی‌خواستم با افشای راز این سرقت، آبرویم در ساختمان برود سکوت کردم و این در حالی بود که کامران به روی خودش نمی‌آورد.
چون آبرویم مهم بود در این مدت سکوت کردم تا این که امروز وقتی فهمیدم زن کامران به سفر رفته، وارد خانه اش شدم و از او خواستم طلاهای سرقتی را بازگرداند اما او شروع به فحاشی کرد و بین ما درگیری شد و دیگر متوجه هیچ چیزی نبودیم تا این که همسایه ها با شنیدن صدای ما از خانه بیرون زدند و پلیس را با خبر کردند.
کامران پس از افشای راز این سرقت، به دستور بازپرس پرونده دستگیر و به جرم سرقت به 5 سال زندان محکوم شد.
5 سال بعد
اکنون کامران حدود پنج سال است که در زندان است . همسرش وقتی ماجرای دزدی و خیانت شوهرش را شنید، درخواست جدایی داد و کامران به آخر خط رسید.
این مرد که دیگر تنها شده است برای آخرین مرحله طلاق از همسرش به دادگاه خانواده آمده بود که به مصاحبه با خبرنگار ما نشست.
کامران ادعا می‌کند همه این اتفاقات به خاطر حسادت زنانه بود و اگر زنش به زندگی مرجان حسادت نمی‌کرد و بهانه نمی‌گرفت، زندگی‌شان ادامه می یافت.
چرا دزدی؟
اصلا قصد دزدی نداشتم اما بهانه گیری و حسادت های همسرم باعث شد تا دست به این کار بزنم.
حسادت زنانه؟
بله، بعد از این که مرجان با همسرم دوستی صمیمی پیدا کرد، زنم هر روز بهانه می‌گرفت و درباره زندگی خوب و طلاهای مرجان حرف می‌زد و همیشه زندگی او را با خودش مقایسه می‌کرد و همین حسادت، باعث شده بود زندگی ما آن صمیمیت و گرمای عاشقی را نداشته باشد.
چطور با مرجان آشنا شدی؟
مرجان همسایه‌مان بود و از وقتی که بهانه گیری های همسرم شروع شد، تصمیم گرفتم به زندگی مرجان وارد و بیشتر با او آشنا شوم تا بتوانم با پول هایی که از او می گیرم شرایط زندگی مان را بهتر کنم. با کمی توجه و چرب زبانی توانستم خودم را به مرجان نزدیک کنم و بعد از مدتی دوستی با شرط پنهان ماندن این رابطه به عقد موقت هم در آمدیم.
چه انگیزه ای برای سرقت داشتی؟
قصد داشتم با سرقت طلاهای مرجان، در وهله اول پول به دست بیاورم و بخشی از نیازهای همسرم را برای پایان دادن به حسادت‌هایش برآورده کنم و در مرحله بعد می خواستم به همسرم ثابت کنم که پول همه چیز نیست و زندگی در آرامش، بدون پول و تجملات مهم است که دستم رو شد.
چرا بعد از سرقت به رابطه ات پایان ندادی؟
دیگر مرجان عضوی از زندگی ام شده بود و چون در همسایگی هم بودیم، مشکلی برای ادامه زندگی پنهانی نداشتیم.
مرجان می دانست تو دزد طلاهایش هستی؟
بعد از مدتی متوجه شد ولی من قبول نکردم که دزدی از طرف من بوده است، او نیز به خاطر آبرویش سکوت کرد تا این که با توجه به پولی که به دست آورده بودم از ماجرای سرقت اطمینان یافت‌و بین ما درگیری رخ داد و نزد پلیس راز این سرقت و رابطه پنهانی را فاش کرد.
از همسرت اطلاع داری؟
نه، زنم بعد از این افشاگری درخواست طلاق داد و از من جدا شد.
از مرجان خبر داری؟
شنیدم بعد از این ماجرا از ساختمان ما رفته و خانه اش را تغییر داده است.
آزاد شوی چه برنامه ای داری؟
هنوز فکری نکرده ام و نمی دانم چه باید کرد، زندگی‌ام را در این ماجرا از دست دادم.

تحلیل کارشناس
ارزش هایی که فروخته می شود

دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علم مددکاری اجتماعی ایران| حسادت وقتی در یک جامعه شکل می گیرد، معلولی از علت ها به شمار می رود. یک سری زیر ساخت های فرهنگی و اجتماعی عامل بروز حسادت در میان زنان می شود. حسادت آفتی است که از دوران کودکی ریشه در مقایسه ها دارد. یک فرد با تمام کمبودهایی که احساس می کند، پرورش یافته است و این آفت آسیب زا را از مدرسه به دانشگاه و سپس به جامعه و نهایتا به خانواده و زندگی مشترک خود می کشاند. فردی که با حقارت ، کینه و حسادت وارد اجتماع می شود و زندگی مشترک تشکیل می دهد، فخرفروشی هایی را می بیند که کمبودهایش را بیشتر احساس می کند و در نتیجه حسادت بیمارگونه در وجودش شعله ورتر می شود. وقتی فرد حسود خود را با افراد جامعه که از او بالاتر هستند به لحاظ اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی و …. مقایسه می کند، جری تر می شود و علیه جامعه برمی خیزد.  متاسفانه در جامعه امروزی وضعیت مالی، تحصیلات، ظاهر افراد، خودرو، خانه و محل زندگی شان شاخص های با ارزشی شده که میان طبقات مختلف جامعه، اختلافاتی را رقم می زند. در جامعه ای که ارزش های مادی پررنگ تر جلوه کند، حسادت موج می زند و تبدیل به معضل مخرب اجتماعی می شود. سیاست های اجتماعی و فرهنگی جامعه رنگ می بازد و جای خود را به چشم و هم چشمی و فخرفروشی می دهد و افراد طبقات پایین جامعه بیشتر احساس حقارت و حسادت می کنند. ملاک شخصیت اجتماعی افراد بر اساس مادیات سنجیده می شود و انسانیت از بین می رود. امروزه نگاه مردم به پول و ظواهر است و ارزش ها به بی ارزشی تبدیل شده که همین مسائل آفت حسادت در جامعه را بیشتر پرورش می دهد.

پربیننده ترین مطالب روز


به اشتراگ بگذارید!

 

تلگرام

لینکداین

توئیتر

پینترست

واتس آپ

کلوب

فیسبوکــ

فیسنما

تگ ها

 ارسال در حدود 1 هفته قبل  نویسنده : reza  بدون نظر   | ادامه مطلب »